در حال آمادهسازی تبلیغ...
0:00 / 0:00
شعرخوانی هوشنگ ابتهاج خانه دلتنگ غروبی خفه بود
۲۳ بازدید۱۴۰۰/۲/۸00:01:31
خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود برخواهد گشت ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد؟ آری آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر؟ آه ای واژه ی شوم خو نکرده ست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم آه…
۰ نظر
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بنویسید.