در حال آماده‌سازی تبلیغ...

0:00 / 0:00

شعر بسیار زیبای ابتهاج چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

۲۲ بازدید۱۴۰۰/۲/۸00:00:53

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم همه مرغان هم آواز پراکنده شدند آه ازین باد بلاخیز که زد در چمنم شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت کی بود باز که شوری به جهان درفکنم نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد ؟ من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم بی تو دیگر غزل "سایه" ندارد لطفی باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بنویسید.