0:00 / 0:00

بر سر ره دیدمش تیز روان چون قمر/ گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر / مولانا غزل شماره ۱۱۲۸

۰ بازدید۱۴۰۵/۸/۴00:11:55

در پیِ آفتاب دویدن، کارِ چشم نیست؛ کارِ دلی‌ست که سوختن را آموخته باشد. مولانا در این غزل، از دیداری می‌گوید که یک لحظه‌اش می‌تواند همه پرده‌های میان عاشق و معشوق را بدرد. گاهی تمام آشفتگی‌های ما، مقدمهٔ رسیدن به نوری بزرگ‌تر است. آن‌که شمس را بیابد، دیگر در سایه‌ها سرگردان نمی‌ماند. ✨🌿☀️ متن کامل شعر: بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشک خشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر جانب تبریز تاز جانب شمع طراز شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر #شعر #موسیقی #عاشقانه #مولانا #دیوان_شمس #غزل #غزل_مولانا 00:00 خوانش اول 04:07 خوانش دوم 08:15 خوانش سوم

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…