ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را | غزل عاشقانه سعدی | غزل شماره ۱۱
گاه یک نگاه، از هزاران سخن رساتر است... سعدی در این غزل عاشقانه، از چشمانی میگوید که چون تیر، دل را نشانه میگیرند و از ابروانی که کمان عشقاند. شعری سرشار از شور، زیبایی، راز و دلدادگی که پس از قرنها هنوز طراوت خود را حفظ کرده است. 🎙 غزل شماره ۱۱ سعدی 🌹 چشمان ترک و ابروان، جان را به ناوک میزنند وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را ساقی بیار آن جام می، مطرب بزن آن ساز را امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را دوش ای پسر می خوردهای چشمت گواهی میدهد باری حریفی جو که او مستور دارد راز را روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی بنگر که لذت چون بود محبوب خوشآواز را چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک میزنند یا رب که دادهست این کمان آن ترک تیرانداز را !؟ شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را شیرازْ پرغوغا شدهست از فتنهی چشم خوشت ترسم که آشوبِ خوشت برهم زند شیراز را من مرغکی پربستهام زان در قفس بنشستهام گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آوردهام مشکل به دست آرد کسی مانند تو شهباز را #سعدی #غزل_سعدی #ادبیات_فارسی #شعر_عاشقانه #شعر_کلاسیک #شعر_فارسی #گلستان #بوستان #موسیقی_عرفانی #دکلمه #شعر_ناب #عشق #سخن_بزرگان 00:00 خوانش اول 03:56 خوانش دوم 08:39 خوانش سوم
