شاپور دوم ساسانی : طولانی‌ترین پادشاهی در تاریخ ایران

۰ بازدید۱۴۰۵/۷/۱00:33:56

شاپور دوم یا همون شاپور ذوالاکتاف در سال 309 میلادی به دنیا اومد. اون پسرِ شاه هرمزِ دوم بود. کسی که بین سالهای 302 تا 309 میلادی بر ایران پادشاهی کرد. نامِ مادرش ایفرا بود. یک زن یهودی. به گواهی تاریخ این زن بعدها مسیحی شد، اما همچنان رابطه‌ی بسیار نزدیکی با جامعه یهودیت داشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: Instagram: Https://www.instagram.com/deep.podcast Telegram Channel: Https://www.telegram.me/deeppodcast ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کلمه شاپور یک کلمه اصیلِ ایرانیه. به معنای پسرِ شاه. این اسم در زمان ساسانیان خیلی رایج و محبوب بود و اکثر خانواده‌ها اسمِ پسراشون رو شاپور میذاشتند. به گفته مورخین قبل از اینکه شاپور به دنیا بیاد، پدرش توسط اعراب کشته میشه. پدرش هرمز به شکار رفته بود که به یکباره اعراب حمله می‌کنند و اونو میکشن. به همین دلیل هرمز هیچوقت به دنیا اومدنِ شاپور رو ندید. اما یکسری منابع هم ادعا میکنن که هرمز در هنگامِ تولد شاپور هنوز زنده بود، و اتفاقا اسمِ شاپور رو خودِ هرمز برای پسرش انتخاب کرد. هر چی که هست بعد از قتل هرمز، پسرِ بزرگش به اسمِ آذر نرسه به پادشاهی میرسه. اما از اونجاییکه بزرگان ساسانی از سبک حکومتش ناراضی بودن، او رو از قدرت خلع می‌کنند و بعد هم می‌کشنش. دقیقا از همین نقطه بود که شورش های داخلی در ایرانشهر آغاز میشه. شاپور دوم هم با کمک مادرش شهبانو ایفرا و سایر بزرگان، به طور اسمی پادشاه ایران میشه. یعنی هنوز پادشاه رسمی نبود. که البته دلیلش کاملا مشخصه، چون شاپور خیلی سنش کم بود و هنوز شرایط پادشاهی رو نداشت. در طول این مدت، شهبانو ایفرا با کمک بزرگانِ ساسانی داشتن حکومتِ ایران رو اداره می‌کردن. این رو هم بگیم بد نیست: بعضی از منابع میگن هرمزِ دوم یک پسر دیگه هم داشت و این پسر هم بعد از آذر نرسه ادعای میکرد باید پادشاه بشه اما بزرگان ساسانی قبول نکردن. در نهایت هم این فرد که به شاهزاده هرمز شهرت داره از ایران خارج میشه و به روم پناه میبره. اون تلاش میکرد با کمک نیروهای خارجی یک روزی به ایران برگرده و به پادشاهی برسه. همین شاهزاده هرمز رو داشته باشید، در ادامه ویدیو باهاش کار داریم. به هر حال شاپور دوم رفته رفته بزرگتر میشه. در طی این سالها که شاپور داشت دوران کودکی رو سپری میکرد، قبیله‌های عرب به کرانه‌های جنوبی خلیج فارس میرن. از بحرین گرفته تا سایر مناطقِ شاخاب پارس. بعد هم به شهرهای خوزستان و فارس هجوم میارن اعراب همیشه در طول تاریخِ ایران باستان، تحت فرمان پادشاهان ایرانی بودند. مثلا وقتی کوروش کبیر بابل رو فتح کرد، قوای عرب هم در سپاه ایران حضور داشتن. اعراب اون زمان در اورشلیم، فنیقیه یا همون لبنان امروزی و سوریه زندگی میکردن. حتی در نسل بعدی وقتی کمبودجیه میخواست مصر رو فتح کنه، اعراب بدوی با هزار شتر در سپاه هخامنشی حضور داشتن و مشک‌های آب رو برای سپاه ایران جابجا می‌کردند. کمبودجیه به کمک همین اعراب تونست از صحرای سینا عبور کنه و مصر رو تحت سلطه هخامنشیان در بیاره. در دوره‌های بعدی در همون زمان هخامنشیان روابط تجاریِ قدرتمندی بین ایرانی‌ها و اعراب وجود داشت. حتی وقتی اسکندر مقدونی ایران رو فتح کرد، اعراب به اطاعت سلوکیان در اومدن. در دورانی اشکانی هم یکسری دولتِ کوچیکِ عربی در شمال عربستان شکل گرفته بود که این دولتها هم تحت نفوذ پادشاهان اشکانی بودند. هنوز هم آثارِ معماری ایرانِ باستان در برخی از نقاط عربستان و سایر کشورهای عربی دیده میشه. ولی انگار در دوران ساسانیان قرار بود شرایط تغییر کنه و دیگه خبری از اون دوستی و روابط گرم و صمیمی نبود. از زمان اردشیر بابکان مهاجرت اعراب از شبه جزیره عربستان به بین‌النهرین بیشتر از قبل شد. شاید اگر ساسانیان مانعِ اونها نمیشدن تمامِ مناطق خوزستان، عراق و فارس به اشغال اعراب در میومد. ولی همچنان تاخت و تاز نیروهای عربی ادامه داشت. تا زمانِ به بلوغ رسیدن شاپور دوم اعراب در غرب فلات ایران دست به کشتارهای زیادی زدند و اموال مردم رو به یغما بردند. تا اینکه میرسیم به سال 325 میلادی ، جاییکه شاپور به سن بلوغ رسید و شونزده سال از پادشاهیش میگذشت. در این سالها اتفاقاتی در کشور رخ داد که براش تجربه شد. اون واسه اینکه یه درس عبرتی به عربها بده، با سپاهی قدرتمند از خلیج فارس گذشت و آماده کارزار با قبایل عرب شد. شاپور دوم به کرانه‌های بحرین و قطر هجوم برد. بعد هم با خشونتی مثال‌زدنی به جنگ با قبایل عرب رفت. بسیاری از مردانِ جنگی این قبایل رو کشت بعد هم با دشواری بسیار زیاد دل به بیابون و ریگزارها گذاشت. اما این نتنها پایانِ کار نبود بلکه تازه شروع ماجرا بود. اعراب برای انتقام