#سریال_The_Mentalist
The Mentalist The Mentalistروایتگر قصهی تلخ و غمانگیز پاتریک جین است که با اشتباهی در گذشتهاش باعث میشود همسر و دختربچهاش را از دست بدهد. پاتریک با استفاده از بهرهی هوشی بسیار بالا، خود را به عنوان «واسط دنیای ماورا» معرفی میکند تا بتواند با کلاهبرداری از دیگران کاسبی کند. او در یک برنامهی تلویزیونی، قاتلی به نام «جان قرمز» (Red John) را مورد تمسخر قرار میدهد و همین حس غرور و سبکسریهای پاتریک باعث میشود تا خانوادهی بیگناهش تاوان پس بدهد. شخصیتپردازی پاتریک جین به قدری چندلایه و عمیق طراحی شده که میتوان با وی همذاتپنداری کرد. کماکان که همتای مشابهش یعنی شرلوک هلمز هوشِ بسیار بالایش باعث شده تا مخاطبین بسیار زیادی از هر قشری عاشق شخصیتِ وی شوند. پاتریک جین طی حوادثی جذب سازمانِ CBI (سازمان تحقیقات جنایی واحد کالیفرنیا) میشود تا به عنوان مشاور به حل معماهای جنایی کمک کند. شاید در چند قسمت ابتدایی سعی کنید تا پاتریک را با سایر همترازهای خود مثل شرلوک هلمز و کارآگاه پوآرو و حتی خانم مارپل مقایسه کنید ولی هر چه بیشتر میگذرد متوجه خواهید شد که پاتریک جین، شخصیت اورجینال و نابی است که ذهن مریض نویسندگان این ماجرا توانستند به تنهایی خلق کنند. پاتریک جین یک فرد تنها، افسرده، بسیار باهوش و زیرک بوده که تنها چیزی که دنبال میکند انتقام از قاتل خانوادهاش است که خودش را به هیچ عنوان لو نداده است. همین ایدهی مجهول باقی ماندنِ آنتاگونیست این قصه باعث شد تا هواداران این مجموعه سعی کنند تا دست به فرضیههای جدید بزنند. حتی جنسیتِ قاتل نیز مورد بحث قرار گرفت که ممکن است اصلا جان قرمز یک زن باشد! در هر صورت این المان باعث شد تا حس کنجکاوی در بسیاری از مخاطبین تا فصل ششم ادامه داشته باشد. Mentalist در لغت به معنای فردی است که میتواند با رفتار خاص خودش باعث شود تا دیگران فکر کنند وی قدرت ماورایی نظیر ذهنخوانی دارد. همچنین Mentalist به معنای فردی مجنون و دیوانه نیز تعریف میشود. برونو هلر، خالق این سریال به شدت سعی میکند تا با استفاده از حداکثر تواناییهای پاتریک جین، از وی یک منتالیست درجهی یک بسازد. این وسواس به قدری شدت پیدا میکند که میتوان در طول فصل به راحتی آن را حس کرد. البته این امر باعث شده تا شخصیتپردازی دیگر افراد کلیدی در داستان اصلی چندان قدرتمند شکل نگیرد. کاراکترهای فرعی که اصلا پرداخت خوبی نداشته و رسما تاریخ مصرف کوتاهی دارند و پس از چند قسمت سریع از یاد خواهند رفت. اگر از تریسا لیزبون (با بازی خوب رابین تونی) فاکتور بگیریم، شخصیتپردازیهای کیمبل چو، وین ریگسبی و صد البته گریس ون پلت چندان باب میل نیست. روال هر فصل (به جز فصل آخر) بر سر این مسئله است که جنایتی هولناک رخ میدهد و نیروی CBI به محل جنایت اعزام میشوند و طی یک شیرینکاری جالب و حیرتانگیز از جانب پاتریک جین، متوجه خواهیم شد که در پسِ قتل، یک راز نهفته شده بود که از چشمانِ نافذ پاتریک جین دور نماند. شاید ایراد اساسی که بتوان به روالِ جنایات سریال The Mentalist گرفت در کلیشهای بودن جنایت و همچنین قابل پیشبینی بودن معماها دانست. معماهای بسیار کمی در سریال وجود دارد که شما را به وجد بیاورد. با این حال در هر شرایطی با ایفای نقش بسیار زیبا و استثنایی سایمون بیکر، بازیگر نقش پاتریک جین، میتوان با روش حل معمای پاتریک جین به وجد آمد! نوع نگاه سایمون بیکر به افراد و محیط و آن لبخند ملیحاش و صد البته رفتار و حسنا عجیب و غریبش برای همه جالب و تحسینبرانگیز است. برونو هلر در طی شش فصل سعی کرده تا پاتریک دستخوش تغییراتی از لحاظ روانی شود. پاتریک به شدت افسرده به نظر میرسد و پذیرای هر رفتار و و شخصی نیست. با این حال رابطهی تریسا لیزبون با وی در طول هفت فصل تغییر و تحولهای اساسی به خود میبیند. سریال در طول پخش کاملا خشک و سرد پیش نمیرود و بخش فان و طنز ماجرا در شوخیها و متلکهایی است که پاتریک به رئیسش (تریسا) میاندازد! پاتریک در قسمتهای مختلف به کرات بیان میکند به جادو، جمبل و هر گونه قدرت ماورایی نظیر ذهنخوانی اعتقاد و باوری ندارد. بخش هیجانانگیز ماجرای The Mentalist در اپیزودهایی تعریف میشود که فرد یا افرادی مدیوم و واسط با پاتریک وارد یک تنش میشود و هر دو طرف میخواهند تا ثابت کنند حق با خودشان است! جالب است که نگاه نویسندگان به این سریال معمولا خنثی است. کماکان که گرایشهای مذهبی پاتریک اصلا مشخص نیست. آیا وی به خدا و ماورا واقعا اعتقادی دارد و صرفا میخواهد به صورت لفظی و زبانی کتمان کند ماورا هم وجود دارد یا واقعا وی پس از مرگ خانوادهاش به افکار آتئیستی روی آورده است؟ حتی کم کم این فرضیه هم روی کار میآید که پاتریک شخصیتی م
