ماجراجویی در پاریس(گربه ی مقلب)
۱۶۶ بازدید۱۴۰۲/۶/۲۳00:21:43
مرینت در حال دیدن یکی از عکس های ادرین بود که یهو به ذهنش رسید که از او بخواهد تا اگر قبول کرد طراح لباس های او باشد.او از دوستش الیا خواست تا شماره ادرین را به او دهد وقتی با او تماس گرفت تلفن همراه ادرین رفت روی پیغام گیر ولی مرینت مثل همیشه هول شد و حرف های ابرو ریزی زد.الیا گفت من دیگه نمی تونم باهات بیام و همراهیت کنم کار دارم و باید برم،مرینت گفت دوست خوبم اشکالی نداره من خودم میرم تا ببینم میتونم پیغامم رو از روی گوشی ادرین پاک کنم یا نه،اما او اصلا یادش رفته بود که امروز روز مراسمه.....
۰ نظر
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…
