0:00 / 0:00

فیلم جان ویک 1 John Wick

۱ بازدید۱۴۰۲/۳/۲۱01:37:14

خلاصه داستان همسر جان ویک به علت بیماری فوت کرده و جان در غم درگذشت او به سر میبرد. تنها یادگاری او از همسرش یک سگ بیگل است. چند روز بعد، ویک در یک پمپ بنزین در خارج از شهر نیویورک با گروهی از گانگسترهای روسی به رهبری ایوسف برخورد میکند. آنها قصد دارند تا با ترساندن ویک او را مجبور به فروش باس 429 موستانگ 1969 خود کنند. وقتی جان قبول نمیکند آنها تصمیم میگیرند که آن را بدزدند. آن شب ایوسف با دوستانش به خانه ی ویک میروند. آنها علاوه بر دزدیدن ماشین و کتک زدن ویک سگ اورا که تنها یادگاری از همسرش بود میکشند. ایوسف موستانگ را به کارگاهی می‌برد که در آن اوتومبیل های مسروقه را پیاده کرده و قطعات آن را میفروشند. در آنجا از صاحب کارگاه، اورلیو، میخواهد که ماشین را تغییر دهد تا اثری از جان ویک روی آن نماند اما اورلیو ماشین را می‌شناسد و درخواست او را قبول نمیکند. ویک توسط اورلیو متوجه می شود که ایوزف پسر ویگو تاراسوف، رئیس مافیای روسی شهر است. ویگو پس از فهمیدن قضیه، پسرش را کتک میزند و برای او از ویک میگوید. ویگو تعریف میکند که جان ویک یک قاتل زنجیره ای بود که برایش کار میکرد. او در دنیای جنایت با نام "بابا یاگا" شناخته میشد، مردی متمرکز،متعهد، با اراده ای راسخ. هنگامی که ویک عاشق هلن میشود، وظیفه ای به ظاهر غیرممکن به او میدهد تا از کارش بازنشسته شود. ویک با ابزارهای شغل قبلی خود مسلح می شود. ویگو افراد زیادی را برای قتل ویک میفرستد اما هیچکدام موفق نمیشوند. در نتیجه، ویگو یک جایزه 2 میلیون دلاری برای سر ویک می‌گذارد و مربی سابقش مارکوس برای بیرون بردن او استخدام می‌شود. به خاطر جایزه افراد زیادی برای کشتن جان پیشگام میشوند. در پی این حملات ویک زخمی میشود. به هنگام استراحت زنی به نام پرکینز به او حمله میکند. جان با کمک مارکوس که از ساختمان مجاور با اسلحه او را زیر نظر داشت موفق به دستگیری خانم پرکینز میشود. جان برای تلافی کار های ویگو وارد یکی از انبار های باارزش او شده و پس از کشتن افراد ویگو کل انبار را به آتش میکشد. هنگامی که ویگو برای ارزیابی خسارت به انبار می آید مورد حمله ی غافلگیرانه ی ویک قرار میگیرد که در نهایت پس از برخورد با ماشین یکی از افراد ویگو دستگیر میشود. ویک به ویگو می گوید تا زمانی که اوسف نمرده است دست از کار نمی کشد زیرا توله سگ به او امید و فرصتی داد تا در غم هلن تنها نباشد. مارکوس دوباره برای نجات ویک مداخله می‌کند و به او اجازه می‌دهد تا افراد ویگو را بکشد. ویک با تهدید، ویگو را مجبور کرد تا جای پسرش را افشا کند. ویک پس از آن موفق به کشتن اوسف میشود. ویگو پس از آنکه متوجه شد کارکوس به ویک کمک میکرد، اورا شکنجه و سپس به قتل رساند. این خبر به ویک رسید و اینبار جان برای ویگو بازمیگردد...

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…