سریال خانه کاغذی{فصل5قسمت اخر}
از شروع فصل پنجم این سریال مثال میزنم که سریال با موسیقی ریمیکی از آهنگ موتزارت با تدوینی سریع به اتفاقات قسمت آخر فصل چهارم و اتحاد گروه با حضور لیسبون و شعار (برای نایروبی) میپردازد و درنهایت رسیدن آلیشیا به پروفسور. گرچه تصویر و انگارهها روی موسیقی توانستند خوب سوار شوند و مانند موزیکویدیویی زیبا و متقارن، ایماژی غلیان برانگیز ترسیم میکنند اما درنهایت که ما باید با ضربه نهایی موسیقی به دیالوگ و اطلاعاتی مهم و مواجههای متلاطم بین آلیشیا و پروفسور برسیم، این مهم فاقد پیام و دادهای مهم و تأثیرگذار است. مانند کوهنوردی که تمام مسیر را به سختی طی کرده اما فقط مسیر زیبای خود را دور کوه چرخیده و به قله نرسیده است. آلیشیا با بیان اینکه دیگر جایی میان پلیسها ندارد، آبرویش رفته، همه او را به چشم یک شکنجهگر نگاه میکنند، بچه در شکمش نیاز به مادر دارد و...خواستهاش این است که پروفسور کل نقشه را به او بگوید تا او این نقشه را لو بدهد و پروفسور را به جرم تروریسم محکوم کنند تا محکومیتش رستگاری او شود! که چی؟ این همه موش و گربه بازی و تلاش برای یافتن پروفسور برای همچین معاملهای که سودش برای آلیشیا نیست و برای پلیس است، شخصیت او را که خاکستری شده دیگر سفید نمیکند. سایت سریال کده https://enama.ir/C185203207092558 سایت سرزمین فیلم https://enama.ir/C119791706053300 تهیه کننده: یاشار فرهادی
