سکانس آتش فیلم ایثار آندره تارکوفسکی
در صحنه ی آخر و معروفِ فیلم سینمایی ایثار از تارکوفسکی، الکساندر خانه اش، کتاب هایش، و نقشه (ای که پستچی، اُتو، به او هدیه داده بود) را به آتش می کشد. الکساندر، یک روشنفکر، خانه اش را پس از این که جنگ جهانی سوم آغاز می شود فدا می کند – و این که آیا واقعن جنگی به وقوع پیوسته است یا الکساندر تنها متصور آن شده است، نامشخص باقی می ماند. پرسش ما این است: چگونه باید این فداکردن را تعبیر و تفسیر کرد؟ آیا ایثار و فداکاری چیزی مثل پدید آوردن هماهنگی و هارمونی است؟ آیا ایثار به منزله ی ایجاب یک مبادله است – فداکردن یا شدن کسی به خاطر حفظ دیگران؟ به عبارت دیگر، آیا کسی که فداکاری می کند، در عوض خواهان چیزی است؟ ▪️حال الکساندر از تمام قیود و شروط زندگی اش دست می کشد و مانند سکانس ابتدایی فیلم آندره ربلوف که بالن برای پرواز تمام بندهایش را پاره کند همانقدر سبک بال و بی پروا همانقدر آزاد اندیشانه به تمام تعلقاتش پشت پا می زند.او همه ی مادیات زندگی اش را در آتش تطهیر کننده ای می سوزاند و در دل آین اخرین جرعه ی مستانه ی معنویت را سر می کشد و در روز تولدش تولدی ثانویه می یابد عیسی : (( انسان به ملکوت راه نمی باید مگر با تولد ثانویه )) تولد ثانویه پس از موت اختیاری انسان است؛ موتی که در آن انسان از قفس تعلقات و تمایلات ( افسار) بیرون می جهد. والکساندر با قربانی کردن همه ی اینها تولدی ثانویه می یابد . به تعبیری همانگونه که از نام فیلم بر می خیزد” ایثار یا قربانی ” الکساندر خود را قربانی و ایثار می کند، ایثاری که به گفته ی اوتو با هربار صورت گرفتنش بخشی از وجود انسان از کف می رود و اندوه حسرتش همیشه در پس ذهن آرام ذهن قرار می گیرد . حال او در لحظه که تمام در انتظار آن بود بزرگترین ایثار خود را انجام می دهد، ایثار همه چیز و ارمغان آور امید و معنویت است برای نسل اینده اش نسلی که بارقه هایی از تلاش و نظم و دست و پنجه نرم کردن با سوال های بنیادی ( در ابتدا کلمه بود؟ پدر این یعنی چی ) در حال جرقه زدن است 🎬 | The Sacrifice 1986
