0:00 / 0:00

فیلم آندری روبلف

۰ بازدید۱۴۰۱/۱۱/۱۸00:00:58

چندین مرد به همراه کودکی در اتاق حضور دارند. روبلف با خشم مشتی گل روی دیوار می پاشد و دیگران برای آرام شدن فضا تصمیم به خواندن انجیل می گیرند. تا به اینجا یک موقعیت تکراری و شاید معمولی را شاهد هستیم. اما ماجرا از جایی تفاوت دارد که دختری با یک بغل کاه وارد اتاق می شود. او بی حرف در اتاق می گرید مقابل دیوار گلی می ایستد، با تعجب برانداز می کند، دست بر گل ها می کشد، بوی شان می کند. ناگهان بغض اش می ترکد و بی وقفه گریه می کند. این تصویر را بارها و بارها دیده ام. (قرائت انجیل روی گریه زن با آن نگاه حیرانش، جادویی است) و در پی اش سوالی را مدام از خود پرسیده ام که چرا او این چنین گریه می کند؟ اگر بعدها(سال ها بعد از روبلف) به پاشیدن رنگ بر بوم گفته شد: «آبستره آکپرسیون» و احتمالا منظور از این عمل نشان دادن عواطف، عاری از بازنمایی و طبیعت گرایی بود پس شاید تنها جوابی که پیدا می کنم این است که دختر توانسته معنای مستتر در گل های روی دیوار را بدون واسطه درک کند(توجه کنید او حتی زمان پاشیده شدنشان در اتاق نیست) دختر زجر مولفه را می بیند. زجری که خود نیز در آن شریک است‌؛ خاکی(کشورش) در حال نابودیست مردمی که بی دلیل از بین می روند ▪️گریه این زن و حس عمیق‌ در قلب آدمی نفوذ کرده و چشمانمان را خیس می کند. روبلوف از شدت عصبانیت مشتی گل رو به دیواره کلیسا پرتاب میکنه. همزمان زنی بی نوا و لال با یه مشت کاه وارد کلیسا شده و تمام اون گل ها رو بو میکنه و به چشاش میکشه زن بی نوا از زجر روبلوف که همانند خودش زجر کشیده به یه حس مشترک با صاحب اثر میرسه و به گریه میفته. این صحنه رو به شدت میشه حس کرد در سینمای غریب تارکوفسکی که سالها در زمان خودش کسی اونو نفهمید و بارها از سوی دولت شوروی مورد اهانت و بی توجهی قرار گرفت. 🎬 | Andrei Rublev 1966

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…