همینجوری که داشت از سرما دستاشو به هم میمالید گفت ؛ غم یه وقتایی اونقدر رو دوشم
۱ بازدید۱۴۰۱/۱۰/۱۸00:00:44
همینجوری که داشت از سرما دستاشو به هم میمالید گفت ؛ غم یه وقتایی اونقدر رو دوشم سنگینی میکنه که فکر میکنم اینبار کمرم خم میشه و دیگه هم نمیتونم بلند شم ولی یه چیزی هست نمیدونم چیه زیاد از این چیزا سر در نمیارم ولی همون موقع میرسه و نمیذاره شرمنده خودم بشم به گمونم خداست ... 🖌 @shahriar_ostad
۰ نظر
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…
