یک نفس ای پیک سحری؛ بر سر کویش کن گذری گو که ز هجرش به فغانم به فغانم! ای که به
۱ بازدید۱۴۰۱/۱۰/۱۸00:00:48
یک نفس ای پیک سحری؛ بر سر کویش کن گذری گو که ز هجرش به فغانم به فغانم! ای که به عشقت زنده منم؛ گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم! من غرق گناهم؛ تو عذر گناهی روز و شبم را تو چو مهری و چو ماهی! چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی؟ چون باده به جوشم؛ در جوش و خروشم! من سر زلفت؛ به دو عالم نفروشم همه شب بر ماه و پروین نگرم؛ مگر آید رخسارت در نظرم چه بگویم چه بگویم؟ به که گویم این راز؟ غمم این بس که مرا کس نبود دم! 🖌 @shahriar_ostad
۰ نظر
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…
