0:00 / 0:00

اندوه را می‌تکانَد از یقۀ پیراهنم انگشتانی که جمعیّتِ یاری است به‌گاهِ تنهایی د

۰ بازدید۱۴۰۱/۱۰/۱۶00:01:00

اندوه را می‌تکانَد از یقۀ پیراهنم انگشتانی که جمعیّتِ یاری است به‌گاهِ تنهایی در تو نگاه می‌کنم، شعر فراموشم می‌شود ای ابر بردبار! که آسمان اتاق را به حرکت درمی‌آوری و چون قصیده‌ای بلند بر من فرود می‌آیی! لبخندت عفو عمومی است بر گناهانِ من طعم دهانت را در جیب‌هایم بریز می‌خواهم به دیدنِ ماهی‌ها که رفتم، دستِ‌خالی نباشم. شعر #جواد_گنجعلی صدای #محمدحسین_نادری #دکلمه_دیگران

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…