کاسکوها رنگی رنگی

۱ بازدید۱۴۰۱/۶/۲۲00:01:04

ی شب که حوصله مون سر رفته بود رفتیم ی دوری تو خیابون زدیم خیلی اتفاقی از کنار پرنده فروشی رد شدیم، اولش بخاطر بوی بدشون زیاد تمایل نداشتم برم داخل، ولی وقتی وارد شدم دیگه دلم نمیومد بیام بیرون 🤭 این کوچولوها خیلی با نمک بودن اصرار داشتن که بیان روی دست و بالای سرم یکی شونو به زور برگردوندم سرجاش، باهام قهر کرده بود دیگه نمیومد رو دستم، گازم می‌گرفت، پشتش رو می‌کرد خلاصه مجبور شدم کلی منت کشی کنم تا دوباره دوست شیم 😂