انمیشن بچههای بد 2022 The Bad Guys دوبله فارسی
داستان در لس آنجلس بزرگ جایی که انسانها و حیوانات انساننما در کنار هم زندگی میکنند، باندی از حیوانات جنایتکار بدنام ملقب به «بد سابقهها» (شامل آقای گرگ، آقای مار، خانم تارانتولا، آقای کوسه و آقای پیرانیا) با رهبریِ آقای گرگِ خونسرد دست به دزدیهای گستاخانه میزنند و با موفقیت از دست مقامات فرار میکنند؛ مردم شهر آنها را به عنوان حیواناتی ذاتاً «بَد» تعبیر کردهاند. وُلف پس از اینکه توسط فرماندار دایان فاکسینگتون در تلویزیون زنده مورد توهین قرار میگیرد، باند خود را متقاعد میکند که برای سرقت جایزهٔ ارزشمندی به نام دلفین طلایی از پروفسور مارمالاد، یک خوکچه هندی بشردوست، در جریان مراسم تحلیف او در یک جشن دزدی کنند. وُلف در طول دزدی بهطور ناخواسته به یک زن مسن کمک میکند و به خاطر این کار خوبش مورد ستایش قرار میگیرد اما منجر به رنجبردن از کارهای اشتباهش در گذشته میشود. او پس از افشای باند و دستگیری، با تأیید فاکسینگتون مارمالاد را متقاعد میکند که آنها را «اصلاح» کند اما مخفیانه با تیمش نقشه میکشد که از این تظاهر برای سرقت مجدد جایزه استفاده کند. مارمالاد باند را به خانهاش دعوت میکند، اما آنها با درسهای او مبارزه میکنند و نمیتوانند خود را با رفتار «خوب» وفق دهند. پس از اینکه یک برنامهٔ «آخرین سرقت برای همیشه» برای نجات یک گله از خوکچههای هندی از یک آزمایشگاه تحقیقاتی به دلیل بلعدین آنها توسط آقای مار، شخص دوم وُلف، شکست میخورد، فاکسینگتون آزمایش را لغو میکند؛ وُلف به او اعتراف میکند که از منفور بودن گونهاش متنفر است، فاکسینگتون نیز اعتراف میکند که درد او را متوجه میشود و به خوبشدن او امیدوار است. وُلف روی این موضوع فکر میکند و گربهای را از درختی نجات میدهد، که ناغافل این صحنه توسط مارمالاد ضبط و منتشر میشود و چهرهٔ عمومی این باند را تغییر میدهد. اِسنِیک با این حال ترس دارد که ارتباطش را با دوست صمیمیاش از دست بدهد. وُلف هنگامی که باند برای ربودن مجدد جایزه سرقت جدیدی انجام میدهد، نمیتواند خود را مجبور به اتمام نقشه کند. در همین حال شهاب سنگی به سرقت میرود که باعث میشود باند مسئول سرقت آن شناخته شود. مارمالاد هنگامی که آنها دستگیر میشوند بهطور خصوصی با آنها ملاقات میکند و نشان میدهد که او شهاب سنگ را دزدیده و در تمام مدت برنامهریزی میکرد که باند سقوط کند. وُلف در زندان به گروهش توضیح میدهد که دیگر نمیخواهد یک جنایتکار و «بَد» باشد و آنها میتوانند بهتر از این باشند، اما مار قبول نمیکند و معتقد است که دنیا هرگز آنها را بهعنوان چیزی جز هیولا نخواهد دید. دعوای آنها زمانی قطع میشود که یک جنایتکار بدنام دیگر با نام کریمسون پا آنها را نجات میدهد و خود را به عنوان فاکسینگتون رونمایی میکند و توضیح میدهد که وی زمانی اصلاح شد که تلاش کرده بود دلفین طلایی را بدزدد.
