0:00 / 0:00

من باقر ابن زین العبادم دست خدایم کز پا فتادم.کریمی

۰ بازدید۱۴۰۱/۴/۱۵00:01:04

من باقر ابن زین العبادم دست خدایم کز پا فتادم یادم نرفته، لبهای عطشان بر خاک صحرا، سلطان خوبان یادم نرفته، دستهای بسته تنها و بی سر، جدم حسین جان از گوشه مقتل زنی میگفت حسین جان واویلا حسین یا جدا واویلا حسین یا جدا **** من باقر ابن زین العبادم دست خدایم کز پا فتادم دیدم که خورشید خدا شد پر ستاره دیدم لب خشک و گلوی پاره پاره از گوشه مقتل زنی میگفت حسین جان واویلا حسین یا جدا واویلا حسین یا جدا **** در خاطراتم پر از غریبی است ارثیه ما غربت نصیبی است آتش گرفته قلبم ز کینه می سوزد آهم در کنج سینه پر میکشم دل خسته ام قلبم شکسته

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…