0:00 / 0:00

در مقابل او قوی نبودم، او اجازه می‌داد آزادانه بغض کنم، حرف بزنم، پیراهن جسارتم

۰ بازدید۱۴۰۱/۱/۲۳00:01:01

در مقابل او قوی نبودم، او اجازه می‌داد آزادانه بغض کنم، حرف بزنم، پیراهن جسارتم را کنار بزنم و کبودی‌ها و زخم‌هام را به او نشان بدهم و او -انگار که کودکی را- مرا محکم در آغوش بگیرد تا خوب شوم. که تمام گریه‌های به تعویق افتاده‌ام را در حصار امن بازوهاش هِق‌هقانه ببارم و با هر نوازشش مسیح‌وار بر من بدمد و من جانی تازه بگیرم برای جنگیدن با جهان بی‌انصاف آدم‌ها. او مرا با تمام ضعف‌ها و سادگی‌هام دوست داشت و همیشه مرا همان کودک منحصر بفردی می‌دید که هربار بزرگ‌تر از سنش رفتار می‌کرد و عاقلانه حرف می‌زد و جسورانه قدم بر می‌داشت و جوری تحسینم می‌کرد که در دلم هزار هزار پروانه به یک‌باره می‌رقصیدند. او امن‌ترینِ من بود و نبودنش با من همان کاری را کرد که گازهای گلخانه‌ای با زمین و با آسمان و با ابرها... مدت‌هاست که هیچ اشکی نریخته‌ام و کودکانه به کسی پناه نبرده‌ام و ضعیف نبوده‌ام و از پا در خواهد آورد مرا اینهمه قوی بودن! #نرگس_صرافیان_طوفان‌

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…