0:00 / 0:00

#رمانکده

۴ بازدید۱۴۰۰/۳/۷00:01:10

اسم #رمان #آسو💋🖇️ #پارت _43💋 رفتم سِرُم رو آوردم رنگ و روش مثل گچ دیوار سفید شده بود چشاشو بسته بود -دایان؟؟شماره ی یکی از دکتر یا پرستارا رو بده من زنگ بزنم -آسو حال جرو بحث ندارم همون کاری و کن که گفتم چشاشو باز کرد -اینجا هم جایی نداره که آویزونش کنیم -میتونی بیای روی تخت؟اونجا لوستر هست میشه آویزون کرد آروم بلند شد دستشو گرفتم رفتیم سمت اتاق وقتی رسید به تخت افتاد روش سِرُمو آویزون کردم از لوستر -بیا کیان خودت میزنی؟ خم شد یه کم، چن بار زد روی دستش که رگش بیاد -بگیر اینو این رگو می بینی برجسته اس؟فرو کن این تو -دایان؟تروخدا خودت بکن سرشو گذاشت روی تخت -آسووووو بزن دیگه نمیتونم سرگیجه دارم بسم الله گرفتم دستم میلرزید همیشه متنفر بودم از سرم و آمپول به خاطر همینم اصلا به پزشکی فکر نمیکردم ‌ آروم فرو کردم توی همون رگ ولی تغییری توی چهره اش ایجاد نشد -دایان چی شد؟؟؟خوبی؟ تکون نمیخورد داد زدم -دایان؟؟؟ یه چشمشو باز کرد -گوشمو کر کردی، فکر کردی مردم؟؟آخه بذار دو ثانیه بگذره هنوز نرفته تو -چیکارش کنم -چسب بزن روش چسبو زدم روش نشستم کنارش دیگه هیچ حرفی نزد چشماشو بست خوابید داشتم به قطره های سرم که میریخت نگاه میکردم درسته خیلی بد کرده بود باهام ولی وقتی مریض شده بودم شب تا صبح بالا سرم بیدار مونده بود حالمو خوب کرد اینو بهش بدهکار بودم پاشدم رفتم آشپزخونه یه چیز درست کنم بخوره مواد سوپو بار گذاشتم براش خوب بود تقویت میشد بهش سر زدم هنوز نصف سرم مونده بود خودشم خواب خواب بود کنارش نشستم خیلی خسته بودم سرمو تکیه دادم به پشت تخت دیگه نفهمیدم چطور خوابم برد دایان:چشمامو باز کردم دستم درد میکرد سرمو برگردوندم آسو کنارم خواب بود نشسته بود ولی سرش افتاده بود روی بالشت سرگیجه ام بهتر شده بود یه کم گیج بودم فقط، سِرُمو از دستم کشیدم سَرَمو گذاشتم روی بالشتی که آسو روش خوابیده بود از فاصله ی نزدیک به صورتش نگاه کردم چشمای کشیده بینی استخونی زیباش لب های خوش فرمش دستمو بردم جلو دست کشیدم روی لبش یه تکون خورد ولی بیدار نشد -کاش دوستم داشتی آسو کاش دوستم داشتی چن دقیقه به همون حالت گذشت حس کردم داره بیدار میشه چشامو بستم خودمو به خواب زدم سریع خودشو کشید عقب بلند شد رفت از تخت پایین رفت بیرون حق داشت بترسه با بلایی که من سرش آورده بودم هرچند که آسو مال من بود یه روزی هم اینو میپذیره ❤️ #رمان_جذاب #رمان_عاشقانه #رمان_ایرانی #داستان #داستان_کوتاه

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…