#رمانکده
اسم #رمان #آسو 💋🖇️ #پارت _41💋 -بریم بیرون حرف بزنیم اینجا دوستام می بینن -خب ببینن مگه چیه -آخه من بهشون نگفتم تو کی هستی همون لحظه یکی از دخترا اومد سمتمون -آسو؟؟ آسو سریع برگشت سمتش -سلام خوبی؟؟ با شک به من نگاه کرد سرشو تکون داد زیر لب پرسید -این آقا با توعه؟ آسو نگام کرد سریع جواب داد -آره پسر عموم... وسط حرفش پریدم -سلام من نامزدشونم البته پسرعموشم هستم دستمو دراز کردم شما؟ دختره با ذوق دستشو آورد جلو باهام دست داد -من نازیلا ام دوست آسو آسو چشمش روی دستای ما که توی هم بود ثابت مونده بود -عذر میخوام نازیلا خانوم ما عجله داریم دیرمون شده دست آسو رو که مات و مبهوت ایستاده بود گرفتم دنبال خودم کشوندم، دختره هم باهامون اومد -شما راحت باشین منو نازی صدام کنین نگاهش کردم لبخند دختر کشمو تحویلش دادم -حتما دختره پس افتاد با ذوق گفت -می بینمتون خدافظ اومدیم سمت ماشین درو باز کردم منتظر موندم بشینه درو بستم خودمم نشستم پامو گذاشتم روی گاز -جواب تلفنمو ندادی چرااا؟؟سرت گرم اون پسره لاشی بود آروم گفت -خیلی جالبه همه رو مثل خودت می بینی با این جمله اش به شدت ترمز کردم پرتاب شد سمت جلو ولی دستشو گرفت روی کاپوت وگرنه سرش میخورد توی شیشه -چی زر زدی؟؟ با عصبانیتی که ازش انتظار نداشتم رو کرد به من -تو که این همه شک داری به من چه زوریه که میخوای با من باشی منو ول کن به حال خودم بمیرم دیگه، من که بهت گفتم این اتفاقی که بینمون افتاد رو به کسی نمیگم چرا ولم نمیکنی؟ -ولت کنم که بری هر غلطی که دلت بخواد بکنی هان؟ -کدوم غلط دایان؟چرا توهم داری؟تو کِی دیدی من کوچیکترین اشتباهی بکنم؟چرا همه رو مثل اطرافیان خودت میدونی؟؟من اینکاره نیستم من مثل اون دخترایی که دور توعن نیستم اصلا چرا به من گیر میدی دایان؟مگه کیه منی؟؟؟ درو باز کرد پیاده شد منم پیاده شدم راه افتاد تقریبا داشت میدویید دنبالش رفتم -آسو وایسا پاشو تند کرد داد زدم -بهت میگم وایساااا دیدم حرف گوش نمیکنه قدممو تند کردم بازوشو سفت گرفتم کشیدم افتاد توی بغلم دستشو مشت کرد محکم میکوبید توی سینه ام محکم نگهش داشتم نمیتونست تکون بخوره داشت گریه میکرد -ولللم کن لعنتی از خودم جداش کردم دو طرف شونه شو گرفتم -میخوای جواب سوالاتو بدونی؟؟؟ با چشمای خیسش نگام کرد -یک بار برای آخرین بار میگم پس گوشتو باز کن قشنگ گوش کن توووو.. فقط فقط...مااال منیییی مااال من آسوووو مااال دایان فهمیدی؟؟؟؟ اشکش از چشمم چکید #رمان_جذاب #رمان_ایرانی #رمان_جدید
