0:00 / 0:00

#رمانکده

۷ بازدید۱۴۰۰/۳/۱00:01:00

اسم #رمان # آسو💋🖇️ #پارت _27💋 رفتم توی اتاق یه آستین بلند تنم کردم -أههه خاک تو سرت آسو همه جاتو دید رفتم بیرون سرمو انداختم پایین -سلام داداش -سلام آسو جان ببخشید نمیدونستم خونه ای وگرنه درو باز نمیکردم -خواهش میکنم غذا خوردی؟ -نه نخوردم -من غذا درست کردم الان برات میارم تا دست و صورتتو بشوری -باشه بعد اینکه لباسشو عوض کرد اومد رو میز -دستت درد نکنه چرا اینقد زیادم درست کردی -آخه فکر کردم دایان هست -مگه تازه رفت؟ -آره نمیخواست بره دیگه بهش گفتن عمل داری رفت -یعنی چی؟چرا نمیخواست بره دومین روز‌کاریش؟ یاد اتفاقات دیشب و امروز صبح افتادم گفتن اینکه دایان ازم مراقبت کرد حتی آمپولم زد به افشار خیلی برام سخت بود -چیزه... -حتما حوصله اش نمیکشید بره نمیدونم این پسر کِی میخواد آدم بشه آخه بهترین کارو براش جور کردم ببین چیکار میکنه -نه یعنی.. -یعنی چی آسو؟مگه غیر اینه این همه خرجش کردم توی کشور خارجی درس خونده الان اومده ناز میکنه بره سر کار اصلا نمیذاشت حرف بزنم چقدر زود دایانو قضاوت کرده بود صدامو بردم بالا -داداش؟؟؟ با تعجب نگام کرد سرشو تکون داد -بله؟ -به خاطرمن نرفت -به خاطر تو؟ -آره دیشب اون واحد خوابیدم سرما خورده بودم تب و لرز داشتم پیش من موند نرفت -دایان؟ -آره دایان ابروشو داد بالا مشغول خوردن شد دیگه حرفی نزد بعد اینکه بشقابارو شستم رفتم اتاق دایان سر درسم مشغول شدم تا شب مشغول طرح کشیدن بودم افشار هم توی اتاقش بود صداش از پشت اتاقم اومد -آسو؟بیا بیرون چای ریختم -باشه داداش الان میام بعد چن دقیقه رفتم توی سالن نشسته بود جلو تلویزیون داشت چای میخورد منم نشستم روی مبل چای رو برداشتم تلویزیون داشت فیلم طنز میداد خیلی خنده دار بود افشار که داشت از خنده غش میکرد منم میخندیدم اینقد محو تماشای فیلم شده بودیم و میخندیدیم که متوجه ی اومدن دایان نشدیم حس کردم یکی بالا سرم ایستاده برگشتم به پشت با دیدن دایان یه جیغ کشیدم افشارم برگشت سمتم دایان به حرف اومد دایان-چه خبرته؟؟؟ آسو-وای دایان سکته کردم افشار-پسر یه سرفه ای سلامی چیزی دایان-سلام کردم ولی اینقد مشغول خوشگذرونی بودین که توی حال خودتون نبودین برگشت رفت سمت اتاق افشار زیر لب گفت -پسره ی نچسب من تعجب کرده بودم از این برخوردش خب اصلا خوشگذرونی میکردیم به اون چیکار داشتیم با لباس خونه اومد نشست روی مبل رو کردم بهش -غذا خوردی دایان؟غذای ناهار هست اگه دوس داری..... #رمان_جذاب #رمان_عاشقانه #داستان #رمان_ایرانی

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…