#رمانکده
اسم #رمان #آسو 💋🖇️ #پارت _23💋 یعنی چی این دختر کجا رفته؟ توی سالن نبود خونه هم یخ بود وارد اتاقش شدم رفتم سمت تخت زیر پتو خوابیده بود رفتم بالا سرش روی تخت نشستم -آسو؟ پتورو یه کم کشیدم پایین صورتش خیس عرق بود داشت میلرزید گونه هاش گل انداخته بود دستمو گذاشتم روی پیشونیش داشت توی تب میسوخت -آسووو؟؟ چن بار زدم توی صورتش بی حال شده بود -داری میسوزی توی تب پتو رو از روش کشیدم یه عالمه لباس تنش کرده بود -آخه چرا اینجا خوابیدی یه زنگ نمیتونستی بهم بزنی؟؟؟ اعصابم خورد شده بود رفتم یه تشت از حموم برداشتم پر آب کردم آوردم شلوارشو درآوردم پاهاشو کردم توی آب داشت هذیان میگفت -متنن...ففف...رم ازت تو...منو...تنها...گذاشتی -آسو؟؟چی میگی؟با کی هستی؟ پارچه رو خیس کردم گذاشتم روی پیشونیش -من...عاشقت...بودم.. نگاهش کردم دلم یه جوری شد با من بود؟ -کیا...نووش کیانوش؟کیانوش دیگه کیه؟ چن بار پشت هم زدم توی صورتش -آسو به هوش بیا دیگه چرا چرت و پرت میگی چشماشو باز کرد چشماش خمار بود با تعجب نگام کرد -دا..یا...ن -چرا اینجا خوابیدی؟؟عقل نداری مگه؟ببین چه بلایی سر خودت آوردی -چی شده؟ -از سرما تب کردی داری میسوزی یه کم توی جاش جابه جا شد تازه فهمید که پاش توی آبه به پایین که نگاه کرد یهو جیغ زد خودشو کشید عقب از واکنشش تعجب کردم خودشو زیر پتو قایم کرد -تو....چیکار کردی؟؟ -چی میگی؟تب داشتی پاتو گذاشتم توی آب -چرا شلوار تنم نیست تازه فهمیدم دردش چیه بلند شدم -چرت و پرت نگو نمیتونستم با شلوار پاتو کنم توی آب که -نمیخوام برو بیرون -داری توی تب میسوزی آسو الان وقت این حرفاست؟ خیلی بی حال بود نمیتونست تکون بخوره -آسو؟میتونی پاشی؟بریم دکتر اینجا که چیزی نداریم چشماش همش بسته میشد -ولل...م ک....ن -أهههه با عصبانیت دست کشیدم تو موهام چیکار کنم؟باید برم براش دارو بگیرم رفتم بالا سرش پتورو قشنگ پیچیدم دورش توی یه حرکت بغلش کردم صدای ضعیفش میومد -دایان؟داری چیکار میکنی؟ -ساکت شو با پام درو هول دادم باز کردم رفتم واحد افشار گذاشتمش روی تخت خودم پتورو برداشتم از دورش انداختم یه طرف دیگه که دستش نرسه پارچه ی خیسو آوردم گذاشتم روی پیشونیش توی خودش جمع شده بود میلرزید -سررر....ده دایان تورو...خدا پتو...بده دست کشیدم روی صورتش موهاشو از صورت خیسش زدم کنار.... #رمان_جذاب #رمان_عاشقانه #رمان_ایرانی #داستان #داستان_کوتاه
