#رمانکده
سوپرایززززززز🤪💗 اسم #رمان #آسو💋🖇️ #پارت _21💋 دوستان گلم اینم سوپرایززززززز لطفا شما هم لینک رو پخش کنید ❤️ غذارو که خوردیم ظرفارو جمع کردم شستم رفتم توی سالن، نشسته بود جلو تلویزیون داشت فوتبال میدید همش با هیجان هم برا خودش حرف میزد فحش میداد منم مشغول کتاب خوندن شدم دایان:عجب فوتبالی بود بعد از کلی حرص خوردن بالاخره تیم مورد علاقه ام برده بود برگشتم پشت که ببینم آسو کجاست دیدم روی مبل خوابش برده کتابم دستشه این چجوری توی این سرو صدا خوابید؟ بلند شدم رفتم بالا سرش موهاش ریخته بود رو صورتش مثل ابریشم بود آروم زدم کنار دستمو بردم سمت صورتش مژه های بلندشو لمس کردم دست کشیدم روی لب های قلوه ایش چند دقیقه بی حرف بالا سرش نشستم به اجزای صورتش نگاه کردم زیر لب گفتم -بابات باید تاوان کارشو بده آسو بلند شدم با یه حرکت بغلش کردم غرق خواب بود موهای بلندش توی هوا تاب میخورد چقدر ریزه میزه و سبک بود بردمش اتاق خودم گذاشتمش روی تخت نمیتونستم پیشش بخوابم از نظر خودم مشکلی نبود ولی اون صبح بیدار میشد منو کنارش میدید سکته میکرد اومدم بیرون درو بستم روی کاناپه دراز کشیدم خیلی نقشه ها داشتم واسه تک تکشون من اومدم اینجا که حق خودمو بگیرم تا وقتی هم که نگیرم آروم نمیشم صبح با کابوس ترسناکی از خواب بیدار شدم نشستم روی مبل اووووف همه ی بدنم عرق شده بود این کابوسای لعنتی تمومی نداشت یک شب خواب راحت نداشتم پاشدم ساعت 6 بود در اتاق آسو رو باز کردم هنوز خواب بود رفتم حموم یه دوش گرفتم تا سرحال شم با حوله ای که دور کمرم بستم اومدم بیرون با یه حوله ی کوچیک مشغول خشک کردن موهام شدم سرم پایین بود با صدای هییین آسو سرمو بلند کردم دستشو گذاشته بود روی چشمش -وای دایان یه کم مراعات کن دیگه مثلا من اینجام -خب باشی مگه من لختم؟ -نیستی؟؟هیچی نپوشیدی حرصم گرفته بود -آسو فقط بالاتنه ام مشخصه میخوای بهت نشون بدم لخت یعنی چی دویید رفت سمت در -من دارم میرم واحد خودم لباس بپوشم رفت سمت در -آماده شدی وایسا میرسونمت رفت بیرون چقدر این بچه مثبته آخه لباسمو پوشیدم رفتم بیرون هنوز نیومده بود توی ماشین منتظرش موندم بعد از ده دقیقه اومد پایین نشست کنارم -یه ذره دیرتر میومدی؟ -ببخشید داشتم آماده میشدم دیگه -کجا هست بلدی؟یا وِیز بزنم؟ -نه بریم میدونم گوشیم زنگ خورد -الو -سلام آقای دکتر کیهانی -سلام -خوب هستین؟ -مچکر -من صالحی ام همون دختره پرستار بود یه نگاه به آسو کردم -بفرمایید ...... #رمان_جذاب #رمان_عاشقانه #رمان_ایرانی #رمان #داستان #داستان_کوتاه
