0:00 / 0:00

#رمانکده

۴ بازدید۱۴۰۰/۲/۳۱00:01:00

اسم #رمان # آسو💋🖇️ #پارت _19💋‌ -آره خیلی، کلا یه سری از اخلاق هاشونو نمیتونم درک کنم تکیه دادم به مبل، پامو انداختم روی پام -مثل اون زمان که از ترس پاشد از محله رفت تا ما نتونیم باهاتون ارتباط داشته باشیم -یعنی چی؟مگه صاحبخونه خونه رو نگرفت ازمون؟ خندیدم -توهنوزم توی دوران بچگیت گیر کردی -خب همه اینو میگفتن -کدوم صاحبخونه؟اون خونه برا بابات بود خودش فروخت -چرا آخه؟؟ -چون تو 9سالت شده بود نمیخواست منو افشار مدام باهاتون در ارتباط باشیم -ولی ما که بچه بودیم بعدشم مگه قرار بود چی بشه از جام بلند شدم شروع کردم به قدم زدن -نمیدونم فقط میدونم که مشکل من بودم چون بابات اونقدر ی افشارو دوس داره که حاضر نباشه ازش جدا شه، به هر قیمتی اونم بلند شد -این فکرو نکن تو رو هم همه دوس داشتن ولی خودت گذاشتی رفتی نگاهش کردم -مجبور بودم که برم -چه اجباری دایان؟همه چیز که خیلی خوب بود من با اینکه بچه بودم ولی هیچ وقت اون خوش گذرونی هاو بازی هامون یادم نمیره، وقتی رفتی خیلی غصه خوردم ولی وقتی بابا گفت ترجیح دادی بری خوشحال شدم که حداقل تو خوشحالی -بابات گفت ترجیح دادم برم؟ -آره -هه سرمو به نشونه ی تاسف تکون دادم همون لحظه زنگ در به صدا دراومد برا شوفاژ اومده بود، مرده خیلی تلاش کرد که درست کنه ولی در نهایت گفت -یه قطعه اش خراب شده یه چندروز طول میکشه تا اونو درست کنیم آسو گفت -آخه بدون شوفاژ توی این فصل سرد چیکار کنیم -کاری از دستم برنمیاد باید درست شه وقتی رفت رو کردم به آسو -بیا بریم واحد افشار -نه نه همینجا میمونم پتو میذارم روم -مسخره نشو هوای به این سردی ده تا هم پتو بذاری فایده نداره نترس کسی اونجا کارت نداره چشم غره زد -نمیترسم -پس بدو منتظر موندم تا وسیله هاشو جمع کنه بیاد رفتیم واحد افشار من رفتم پشت لپتاپم کار داشتم اونم رفت آشپزخونه یه چیز درست کنه آسو:وای چرا افشار نمیاد چقدر سخته تنها بودن با دایان هیچ حرف مشترکی باهاش نداشتم درمورد گذشته هم که حرف میزدیم همش دلخوری بود خودمو با غذا درست کردن مشغول کردم لازانیا درست کردم دیگه تقریبا آماده بود رفتم توی سالن دایان پشت لپتاپش بود حواسشم کاملا رو کارش بود دوبار صداش کردم نشنید رفتم نزدیکتر -دایان؟ با تعجب برگشت سمتم -بله؟ -اینقد غرق کارتی ده بار صدات کردم -متوجه نشدم چیه؟ -زنگ بزن به داداش افشار ببین کی میاد میخوام سفره بذارم -باشه حمایت فراموش نشه عشقا❤️ #رمان_جذاب #رمان_عاشقانه #رمان_ایرانی #داستان #داستان_کوتاه

۰ نظر

؟
0/500
برای ارسال نظر، پاسخ، لایک نظر یا گزارش محتوا باید وارد حساب کاربری شوید.
در حال دریافت نظرها…